المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

184

مروج الذهب ( فارسى )

ديگر ملوك تركان اطاعت ايشان كنند ، كه گفته بود : « وقتى جوجه بازهاى سرزمين ما در آشيانه از پوست برون افتد بفضا بالا رود و در انتهاى فضا بهواى سرد غليظ رسد و حيواناتى را كه آنجا ساكن است فرود آرد و با آن تغذيه كند و خيلى زود نيرو گيرد و رشد كند كه غذا در او مؤثر افتد و بسا باشد كه در آشيان آن از اين حيوانات نيمه جان پيدا شود . » جالينوس گويد : « در هوا گرم و مرطوب است و از قوت بادهاى مرتفع برودت گيرد و فضا موجوداتى دارد كه در آنجا پديد آيد و ساكن باشد . » از بليناس نقل كرده‌اند كه گفته بود : « وقتى در اين دو عنصر يعنى خاك و آب مخلوقى هست مىيايد دو عنصر عاليتر يعنى هوا و آتش نيز مخلوق و ساكنانى داشته باشد . » در ضمن اخبار هارون الرشيد چنين ديدم كه رشيد روزى بديار موصل به شكار رفت و باز سپيدى بدست داشت و باز در دست او بهيجان آمد و آن را رها كرد و همچنان اوج گرفت تا در هوا نهان شد و چون از او نوميد شدند نمودار شد و چيزى بمنقار داشت و با آن فرود آمد كه به شكل مار يا ماهى بود و پرى به شكل بال ماهى داشت و رشيد بگفت تا آن را به طشتى نهادند و چون از شكار بازگشت علما را احضار كرد و از آنها پرسيد : آيا در هوا چيزى سكونت دارد ؟ مقاتل گفت : « اى امير مؤمنان از جدت عبد الله بن عباس روايت كرده‌ايم كه هوا باقوام مختلف الخلقه آباد است در آنجا خلقى ساكنند و نزديك‌تر از همه بما جنبندگانيست كه در هوا تخم گذارد و همانجا جوجه شود و هواى غليظ آن را بردارد و بپرورد تا به صورت مار يا ماهى در آيد و آن را بالهايى است كه پر ندارد و بازهاى سپيد كه در ارمنستان هست آن را تواند گرفت » پس هارون طشت را برون آورد و حيوان را بدانها نمود و آن روز مقاتل را جايزه داد . مطلعان مصر و ديار ديگر مكرر به من گفته‌اند كه در فضا بازهايى ديده‌اند